محمود كتبى
88
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
چنانچه مرتضى اعظم سيد همام الدين تا به اصفهان عنان باز نكشيد و پسر امير شيخ ايناغ تا كاشان و شاه يحيى تا يزد . رأى شاه محمود بر آن قرار گرفت كه متوجه اصفهان شود ، در صباح بامداد امير شيخ على از گوشهء ديگر برسيد و تقرير كرد كه زمانى صبر بايد كرد تا بدانيم كه حال آن لشكر چون شده است . در حال سوارى برسيد و گفت شاه شجاع در شب به شيراز رفت . ايشان هم آنجا توقف كردند و از اطراف سواران از عقب لشكر متفرق بفرستادند . شاه شجاع يك روز در سربند امير بنشست و آن قلعه را به يكى از امرا سپرد و چون كار نيازموده بود ، قلعهاى چنان را كه به ده پياده با لشكرها مقاومت مىتوان كرد فى الحال چون لشكر مخالف برسيد تسليم كرد . شاه شجاع چون به دار الملك رسيد ، دو سه روزى توقف كرد و لشكر را آماده كرد و به انتقام بيرون رفت . در اين حال شاه شجاع را درد پايى روى نمود . بازگشت و به شيراز مراجعت نمود 116 . و از غرائب احوال آنكه دولتشاه بوكاول نوكرى نيك از آن خواجه قوام الدين صاحب عيار بود . چون واقعهء او بدان انجاميد كه ذكر رفت ، دو سه روز دولتشاه محبوس بود ، بعد از آن او را تربيت كرد . در اين حالت كه آوازهء لشكر تبريز بود 117 ، او را به كرمان فرستاد كه خزانه به شيراز آورد تا به ترتيب لشكر صرف شود . آن بىحفاظ چون از شيراز جدا شد و به سيرجان رسيد ، سلطان شبلى در آنجا نزول كرد و با امير سيورغتمش وعده كرد كه در سيرجان لشكرى تمام آراسته كند و به اتفاق سلطان شبلى متوجه شيراز شوند و به مدد پدر رسند . دولتشاه بد فرصت روز ديگر از خبث باطن چيزى چند در خاطر او بنشاند و خواجه هلال را كه اتابك سلطان شبلى بود بر آن داشت كه عزيمت سلطان را فسخ كرد . امير - سيورغتمش سوارى چند با برادر خود امير وفادار به شيراز فرستاد و سلطان شبلى به كرمان مراجعت كرد . چون دولتشاه به كرمان آمد ، با اتابك محمد كه بزرگى از اكابر كرمان بود ، مواضعه كرد و جمعى از امرا و لشكريان كه در كرمان بودند از راه ببردند و امير - حاجى امير آخور كه والى كرمان بود از قبل شاه شجاع و خواجه بدر الدين هلال اتابك سلطان شبلى را در باغ ديوانخانهء كرمان طلب كرد به حيلهء آنكه حكمى از شيراز آمده . چون ايشان امتثال نمودند و حاضر شدند ، فى الحال ايشان را قتل